![]() |
![]() |
|
| تا هنوز... |
|
باز این شعر توهم دارد؛ شاعرش وزن ندارد امشب می رود خواب ببیند شاید؛ تخم یک متن بکارد امشب . ناگهان گوشیت که خاموش و...؛ ناگهان عشق بچه بازی شد مثل یاد آوری خاطره ها؛ وسط سال های دور از من یاد فردا می افتی و سیگار؛ یاد اعصاب خط خطی رسما از همه عصرهای پنجشنبه؛ لای دروازه های سنگیمان تا همه مشق های جا مانده؛ جمعه شب های تلخ، بنگیمان از تمام آلوچه دزدی ها؛ تا کف دست های مدرسه ام از همه هیز، دید زدن هایم؛ تا کفدست های مدرسه ام از همه صبح های کنکوری؛ رتبه ای که همیشه بد بوده تا ته ترم های بی خوابی؛ تا ترامادولی که 100 بوده از بلیطی به سمت مهرآباد؛ کنج شهری که آفتاب نداشت تا کباب سپهر وقتی که؛ دل من شور بود، تاب نداشت از صدای موتور، آژیر، فریاد؛ 150 درصدم حضور شد و... تا کاتالیست های ساخت چین ...؛ دشمنی که همیشه کور شد و... ناگهان زنگ میزند تلفن؛ ناگهان خواب ها تمام شد و... ناگهان آسمان کویری و؛ ناگهان فایل ها تمام کد و... توی این کوچه ها قدم زدی و؛ لای این فکرها قدم خوردم چشم هایی که باز میخندی؛ چشم هایی که باز می مردم وقت هایی که مثل من تنها، وقت هایی که MATLABت پیچ است وقت هایی که توی pore network، گوش هایم به آلبوم هیچ است وقت هایی که ساعتم خواب است؛ وقت هایی که فیلم میبینی یاد من باش. قول؟ قول بده؛ یاد من باش وقتی غمگینی باز ساعت به 6 نزدیک است؛ باز برف است پشت پنجره هام باز سیگار میکشد فکرم؛ باز یک غاز توی حنجره هام! توی این سطرهای دربه درو؛ لای این فایل های وامانده مثل تشویش های یک مولکول؛ توی قانون گیبس جا مانده روزهایم کمی کمی مرگ و؛ روزهایم کمی کمی زنده روزهایم شبیه گرگی که؛ می رود خواب، عید آینده |
|
+ بی گاه
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 7:34 از من به دل نگیر: Vito |
|
|
وقتی حرف ندارم...
. شاید یه روز حرفی داشتم اون روز بر می گردم . Don't leave home only to go back before the revolution bernardo bertolucci |
|
+ بی گاه
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 1:46 از من به دل نگیر: Vito |
|
|
شروع شد دوباره این توهم سگیم بگیر دست مرا، تو بگیر، خط خطیم که هفت روز به عید و هنوز پاییزم شبیه آن تابستان، هنوز می ریزم عبور می کنی از من هنوز هم تنها به میله اتوبوس میفشاردم تنها چه بازگشت عجیبی، رسیده ام به شروع به ایستک، سیگار، درد، شایدم به هلو! به مرگ، فعل پریدن، توهم بانژی به شعر خواندن من، مختصات لاگرانژی به صفر و صفر منو معنی رسیدن ها به بی نهایت شاید، گریستن تنها به پلک های تو وقتی کسوف می کند و به قرص های عجیبی که شوف* می کند و به راه های نرفته که مالکت باشد به عید های "نبودم"، مبارکت باشد . *اونایی که نمی دونن به چه حالتی میگن "شوف"، یه دونه ترامادول بخورن و یه ساعت صبر کنن |
|
+ بی گاه
یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 21:32 از من به دل نگیر: Vito |
|
|
دوباره از تو آغازم، دوباره تا تو پایانم دوباره می روم تنها و تنها شعر می خوانم میان چشم هایی که، مرا صبحانه می بینند همیشه سخت می گیرم، همیشه گرگ می مانم دویدن های پی در پی، تمام شهر بوق اندود و گاهی در خودم گم می شوم؛ کی ها؟ نمی دانم من از تجریش تا ری را، میان شاهرگ هایی... و رگ زد جمعیت ری را، عجب زخمیست تهرانم شبیه ظهر آزادی، میان غلغله تنها شبیه facebook من، شبیه شهر ویرانم به سیمی از پریزی که، به لپتاپم نفس داده شبیهی بس، نشی خاموش، من بی شارژ می مانم نخند این ها که می خوانی، فکاهی نیست، من جدا دچار درد بودن گشته ام؛ معنیش؟ هذیانم فرار از خویش ناممکن، به قول Manson مرحوم تمام گردها یک ور، تو گردی توی چشمانم کنار تخت، موسیقی؛ میان چایی و سیگار من از شب خسته ام زیرا، به لب می آورد جانم شروع قصه ای باشی که از آغاز تا پایان "تمامم می کنی" باشد، چقدر خسته است پلکانم دوباره تا تو آغازم، دوباره از تو پایانم دوباره می روی تنها، من اینجا شعر می خوانم
پی نوشت: A pill to make you numb A pill to make you dumb A pill to make you, anybody else All the drugs in this world Won't save her from herself |
|
+ بی گاه
یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 12:4 از من به دل نگیر: Vito |
|
|
تو میروی پشت کوه های نقاشی کنار من تنها انتظار خواهد ماند و وسعت معنای انتظار آنقدریست که جغد تا ابد این کنج غار خواهد ماند دوباره از خیال تو شروع شدم امشب که صبحدم برسم من به نقطه آغاز اگر که این بیداری سراغ من نرسد چرا نمی شود این خواب تا ابد آغاز مسیج های معلق میان گوشی ها رسیدن و نرسیدن، و ترس دیدارم جواب های ببخشید و سخت میگیری که من نمیدانم از چه روی بیدارم به خواب در نرود چشم مست من همه عمر که خواب رفتن من عاقبت به کابوس است بگو به من آیا، پشت کوه نقاشی تمام زندگی آرام و غرق در بوسه است سکوت های مدام و جنون بی سیگار گرفته ای همه چیزم، چه مرد خوشبختی! ندارهایم را هم بگیر تا شاید به اعتراف درآیی چقدر خوشبختی تو میرسی پشت کوه های نقاشی به آفتاب سپردم بتابدت تنها و این ور کوه ها غرق تاریکی در انتظار خودم من نشته ام تنها |
|
+ بی گاه
شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 18:50 از من به دل نگیر: Vito |
|
|
همیشه آخرین نفری بودم که تولدم رو دوست داشته! بیخیال؛ فردا روز دیگریست و ادامه زندگی واسم دوست داشتنیه؛ درست مثل رفتن به خونه میمونه!
- یه بار در مورد یه ملوان حرف زدم که غرق شدن رو برام توصیف کرد = گفتی مثل رفتن به خونه میمونه - دروغ گفتم، اون گفت وحشتناکه! (یادم نیست کدوم فیلم بود!)
سخت میزند نبض زمانم بی تو مثل ماهی روی میز افتاده که نجنگیدم و بازنده شدم جنگ تو را خویش ارضایی یک طفل عقب افتاده میروی پشت سرت هم نمیاندازی نگاه بدن خسته گرگی که به روی جاده گریه میکرد تمام شب را روی نعشی که مرا جان داده |
|
+ بی گاه
پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 1:30 از من به دل نگیر: Vito |
|
|
چشمانت مرا می کشد
ک را می خواهی به کسره بخوان می خواهی به ضمه دور نیست که پشت سرم هیچ باقی نماند حالم از این شهر به هم می خورد |
|
+ بی گاه
سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 11:11 از من به دل نگیر: Vito |
|
|
با اجازه از Alejandro González Iñárritu
How many lives do we live? How many times do we die? They say we all lose 21 grams... At the exact moment of our death, Everyone And how much fits into 21 grams? How much is lost? When do we lose 21 grams? How much goes with them? How much is gained? How much is gained? 21 grams; the weight of a stack of five nickels; The weight of a hummingbird; a chocolate bar How much did 21 grams
|
|
+ بی گاه
سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 13:19 از من به دل نگیر: Vito |
|
|
اورفئوس تمام مرگ هایت می شوم اگر...
|
|
+ بی گاه
شنبه سی ام آبان 1388ساعت 15:46 از من به دل نگیر: Vito |
|
|
توان طی العرضمان کجاست که در زندان باشیم و به دنبال نیروانا بگردیم، مگر شب ها که آزادیم! با صدای خروسها به زندانم باز می خوانند؛ هر روز صبح به جسدم تبعید می شوم... |
|
+ بی گاه
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 17:6 از من به دل نگیر: Vito |
|
|
روز از نو لحظه ای با من باش قبرستان |
| اینجا پرنده نیست |
|
سعی می کنم مسخ شوم، شاید کاشف به عمل آید که ما داریم میرویم یا میاییم؟!
|
| as side-scroll |
|
سمفونی مات سیامک عباسی سرم درد می کنه چرندیات کالم شیخ معید گریه روی شانه تخم مرغ مارکوپولوی موسیقی ایران death zone |
|
RSS
|